![]() |
![]() |
|
| ترانه های من، درد دلهای من، حرفهای خودمونی |
|
درود به هم ترانه ها... این ترانه کامل نیست... مرسی از وقتی که برای من صرف می کنین یه عطری تو اتاقمه دارم به تو فک می کنم خونه یه جوری می شه تا... یه کم به تو فک می کنم
آینه می خنده بیخودی شمعدونا چکه می کنن کفشا همش جفت می شن و ... ناودونا گریه می کنن
ابرها می شینن تو دلم آخ اگه زاری بشه کرد برای دلتنگی تو شاید یه کاری بشه کرد
اومدنی نبودی و ... فقط بلد بودی بری تو سرنوشت زشت من... زیباترین مسافری...!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
این یه ترانه ی متفاوته که قراره توسط یه خواننده ی متفاوت اجرا بشه امیدوارم خوشتون بیاد... البته کار کامل نیست...
تو از چشمای من پنهون نمی شی اگه حتا نخوای با من بمونی نخوای باشم که دستاتو بگیرم... نباشم... تا نگم نامهربونی ! تو می ترسی مبادا کم بیاری ازم رد می شی و من باز هستم برات سخته قبول این حقیقت که من تنها به پای تو نشستم... نمی خندی که من با چشم گریون همیشه فکر فردای تو باشم چرا می ترسی از اینکه بتونم ... یه شب تا صبح رویای تو باشم؟؟
به چی شک داری عشق من... به بارون یا به چترامون ؟؟! نذار خلوت شه این خونه... نذار ویرون شه دنیامون...
به چی شک داری عشق من؟ واسه ما بار اول نیست... می گن عشق آخرش زجره... ولی این وحی منزل نیست ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
شبیخون... تقدیم به همه ی دوستانم که به مهمونی بی دعوت... اما پر از چشم به راهی من می یان! تقدیم به مهکامه ی مهربونم:
تو آزارم بده ... شاید شکنجه حق من باشه شاید این خنجر کهنه... واسه ناحق زدن باشه..!
تو آزارم بده شاید.. یه کم خالی شه سرریزم.... یه کم پرپر شه اندوهم... یه جا... عریان شه پاییزم
" شبیخونی که شب کوره... تنی که سست و بی حاله... دو تا زانوی تا خورده... غروری که لگدماله...!
عبوری بی چراغ و ماه یه صحرا راه بی فانوس... یه شب تا صبح... دلتنگی یه رویای پر از کابوس"
تو آزارم بده شاید سبک شه بغض بارونم دیگه بسه خودآزاری ازت صدبار ممنونم...
تو آزارم بده شاید... طلسم رنج باطل شه.... من دیوونه ی عاصی... بمیره.... بلکه عاقل شه...! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
برای آغوشی که انگار برای من جایی نداشت...
هنوز چشمام بیداره... هنوز دستام بی آغوش تو خوابیدی...شبت آروم... چراغ رابطه... خاموش!
من و مهتاب هم دردیم... من و مهتاب... بی یاریم تو خوابیدی... شبت آروم... من و مهتاب بیداریم
تنم داغ و لبم تشنه... ولی کو بوسه ی بارون؟! یه آغوشه... نه... یک دنیاست! شکاف بین دستامون...
تو پشت کوه خورشیدی... من اما رو به دیوارم تو خوابیدی... شبت آروم... چقد تلخه که بیدارم
یه سایه روی دیواره... شبیه یک همآغوشی حقیقت پیش رومونه: هوس... عادت... فراموشی!
هنوز چشمام بیداره... هنوز دستام بی آغوش تو خوابیدی...شبت آروم... چراغ رابطه... خاموش! (b&n...)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدای مهربون همه مون....
کنار تو تنهام.... که تنها نمونی! نمی گم بمونی... مبادا ... نمونی!
کنار تو کوهم... که بی من نریزی بدونی که هستم... بدونی عزیزی...
کنار تو تنهام... که تنها نمونی... نمی گم بمونی مبادا نمونی...
از این راه دور و ... از این بی قراری شکایت ندارم... که طاقت بیاری...
از این اتفاقی که بی رحم و شومه مبادا بترسی... که این آرزومه...
پناه تو باشم... غریقم تو باشی... امید تو باشم... رفیقم تو باشی...
کنار تو تنهام.... که تنها نمونی! نمی گم بمونی... مبادا ... نمونی!
کنار تو کوهم... که بی من نریزی بدونی که هستم... بدونی عزیزی...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا...
این ترانه رو با یه دنیا عشق و یه عالم بغض... به "کتایون یگانگی..." دختر عموی یگانه ی خودم تقدیم می کنم...
دلم تنگه و چشمام گریه می خواد... چه بی رحمن شبای خاطراتم... تو تنها یادگار خوب دیروز... هنوز پرسه به پرسه... پا به پاتم
اگه حرمت شکستن... تو نگه دار بذار سهم بدی مال اونا شه... تو خوبی... خوب و بی کینه... مث گل نذار عطر تنت ازت جدا شه...
کی گفته هرکی زور می گه... بزرگه کی گفته ما همیشه بی پناهیم... خدا... اون که همون بالا نشسته... کنار ماست... چون ما... " بی گناهیم..."
دلم تنگه... واسه بوسیدن تو... واسه همپای چشمات ...اشک ریختن از اون دنیای دور بچگی هام... فقط تو ... زنده موندی تو دل من...
نبینم غصه داری... گریه کردی من و تو وارث روزهای سختیم... بذار ریشه همیشه سخت باشه من و تو شاخه های "یک" درختیم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا...
من بدقولی کردم و سر موقع آپ نکردم... دلخور نشید... حالم اصلا حال خوشی نیست... چقدر تابستون من سرده... کمکم کنید تا به خودم برگردم.... یک بار دیگه در حق من خواهری و برادری کنید...
کمکم کنید... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
سلام هم ترانه های خوبم...
بابت همه ی همدردی ها و محبت های خالصانه تون ممنونم... دوستی رو در حق من تمام کردید... به امید روزهای شاد...
هفته دیگه حتما آپ می کنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
سلام...
جهان رفت... جهان مهربان... جهان صمیمی... جهان دوست داشتنی ما...
رفت...
۲ بهار قبل از این ... ده روز پیاپی با جهان و مینو بودم... کار می کردیم... زندگی می کردیم.... همه چیز بی ریا و دوستانه بود... آنقدر روح او بزرگ و سبز بود که سرانجام... از تن خاک به آسمان پاک سفر کرد...
افسوس و دریغ از همه ی لحظه های خوب... همکاری های بیش از این... و بسیار افتخاراتی که می توانستم با او داشته باشم و دیگر ندارم...
خداوند را برای آشنایی و دوستی هرچند کوتاه مدت اما عمیق... با او که پر از عشق و دوستی و سخاوت بود... شکر می گویم...
من ترانه ی انتظار را به او تقدیم کرده بودم... او این ترانه را بسیار دوست می داشت و همیشه... می گفت: " ناکتا جان... این ترانه بهترین کار زندگی هنری منه... ازت ممنونم...."
اما حالا من می گم: " جهان جان... من از تو ممنونم ... از عشقی که به این ترانه دادی... از روحی که در اون دمیدی... من از تو ممنونم... جهان جان" ..... ..... ..... خداوند او را رحمت کند و به مینوی مهربانش صبر بدهد...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
با این بهار... از ته ـ غم درّه های ـ دور... برگرد پیش من با این بهار... مست و خرامان و پر غرور برگرد پیش من
با هفت سین کهنه ی صدسال انتظار با سبزی بهار... برگرد پیش من... ای مانده از تمامی ادوار زندگی... مانا و بی دریغ... ای از فریب دور ای یار ... ای رفیق
با هرچه عطر برگ و درخت و گل و نسیم... ای بهترین حضورها ... در فصل بی کسیم...
برگرد پیش من...
من آخرین عبور تو را گریه کرده ام... از بغض ها بپرس... آن شب که انزوای مرا هیچ کس ندید... من در اتاق خالی بی تو ... قدم زدم من با تو از تمام خودم پُر می شدم ولی... رفتی و بی اراده به این هیچ آمدم...
با این بهار... با همه ی مهربانی ات... ای خنده های خوش نفس گل ... نشانی ات! برگرد پیش من...
ای هستی از نگاه پُر از مستی ات تهی... بگشا دو چشم خویش... برگرد پیش من... در خانه ای که اسم تو را زار می زند... من ماندم و شوق تو و این حالت پریش... برگرد پیش من...(b&n) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
سلام دوستان همترانه... بهار مبارک...
هرچند این بهار ... بی عطر سنبل و بی روی لاله... زردتر از هزار پاییز بود... جای همه ی دوستان بهشتی مان سبز و برقرار...
آلبوم "گریه نکن" با صدای مهدی سعادتی به بازار اومد ترانه ی "داری گریه می کنی " که سرکاستی این البومه ترانه ای قدیمی از بنده ی حقیره.
با این مطلع: " دیشب دیدم که پشت شیشه داری گریه می کنی... یواشکی مثل همیشه... داری گریه می کنی...!!!"
شناختی از آقای سعادتی و فضای کاری شون ندارم اما امیدوارم موفق بوده باشند...
تو همین روزها با یه ترانه ی جدید آپ می شم برام دعا کنین... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا...
سلام دوستان هم ترانه...
آلبوم بهنام علمشاهی با ترانه ای فدیمی از من به اسم" انتقام" و ویرایش تعدادی از ترانه های موجود در این آلبوم به بازار آمد. با وجود اینکه این ترانه بیات شده و شاید آنجور که باید رضایت منو جلب نکرده... اما به حرمت ترانه و به پاس لطف پروردگار همکاری خودم رو با بهنام عزیز در این آلبوم به فال نیک می گیرم و برای او و سعید حسین همکار خوبم آرزوی موفقیت و بهروزی می کنم...
ممنون از حسن نظر شما عزیزانم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
برای ایرانم... وطنم...
هوای خونه بیماره... گلها گلدونُ رنجوندن من از دلتنگی می ترسم... از این دلواپست موندن از اینکه کم بشم بی تو... از این دنیای وارونه تو می دونی بدون تو... نمی مونم تو این خونه!
" به من دستاتو برگردون به خونه عطر گیسوتُ به چشمام رنگ چشماتو به آغوشم هیاهوتُ
به این پروانه پروازُ به باغچه لطف بارونُ به این تنهایی مفرط... نفسهای پریشونُ..."
سکوتت بی منم کرده... دچار بغض و بی خوابی همون بی وقفه مبهوتم! تو اوج محض بی تابی... همون که عاشقش بودی یه روز... شاید فقط گاهی بیا تا جون ندادم من... از این اندیشه ی واهی...! (b&n) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
داری تاثیر می ذاری... روی دنیای بی رنگم ببین هستی چه آرومم... تو که می ری چه دلتنگم.!
مث بارون رو احساسم... داری تاثیر می ذاری درست جایی که لبریزم... نجاتم می دی ...می باری
تو رو دارم... همین خوبه! که آغوش تو دنیامه تو که دستاتو می بخشی... سخاوت توی دستامه
منو نزدیک می فهمی... یه عمق روشنی داری! برام آواز می بافی... از این حرفای تکراری
داری تاثیر می ذاری... روی افکار تاریکم ازت دورم ولی خیلی... به احساس تو نزدیکم.(b&n)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:23 قبل از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
سلام... این ترانه رو تقدیم می کنم به دوست گلی که منو لایق درد دل کردن دونست. امیدوارم بتونه ببخشه... بتونه فرصت بده... و دوباره عشق بورزه.
تا اون وقتی که اینجوری... میخوای حرمت شکن باشی! محاله عاشقت باشم... محاله عشق من باشی...
نذار باور کنم اینه... تمام درک تو از عشق... من عشقُ سخت می بینم... نه اینقد پوچ و بی ارزش!
تا اون روزی که محکوم غرور بیخودت باشی... نمی تونی بگی هستی ... نمی تونی خودت باشی!
تا وقتی فکرت آلوده س ... تا این احساس مسمومه... همینه! دور و تنهایی... یه دنیام از تو محرومه...
ببین فصلها عوض می شن... نگاه ها رنگ می گیرن یه عالم خاطرات خوب... دارن از دستامون می رن!
بیا تا من هنوز اینجا... کنار قصه جا موندم... هنوز درگیر رویاتم... به عشقت روی پا موندم...
عوض کن فال امروزُ... خودت این نحسیُ در کن! تو می تونی... تو می تونی! تواناییتُ باور کن...!!! (b&n) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا... برای تو که همه چیز برای تو بود و تو.... برای من نه...
شب به کوچه دل بست... ما به بی هم بودن... تو دلِ تنهایی... سخته محکم بودن...
این همه تردید و... این همه بیزاری... راه سخت برگشت! این همه دشواری...
ما بهم مدیونیم... زندگی هامونو... پس به هم می بخشیم خستگی هامونو...
این همه تردیدُ ... از نگاهت بردار... بی تو من می ریزم... مثل بغض دیوار...
حرفتو می فهمم... ما هنوزم ماییم... گرچه خیلی وقته... با هم و تنهاییم...!!!(b&n)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدایی که همین نزدیکی نیست...
به این فقری که می بینی به این دستای بی برکت... به این سوداگری تا مرگ... به این قحطی... به این وحشت!
به هرچی شکل دیروزه... بیات و کهنه و مونده... به چشمایی که از گریه تن شعرهامو سوزونده...
دیگه بی تو نیازی نیست اگه بوده... به عشق تو!!! تمام لحظه های من... تن آلوده به عشق تو!!!
دیگه بی تو نیازی نیست به لذت بردن از ایثار... تمام عمرُ سر کردن... به عشق لحظه ی دیدار
به بارون پشت این پرده... به شبنم... بعد دلتنگی... به مردن بابت باور... به خوابهای بد رنگی...
به تسلیم و سقوط و درد به بغض شور آزادی... به هرچی پای این قصه... سخاوت کردی و دادی...
دیگه بی تو نیازی نیست...(b&n) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
سلام... سلام... سلام... سلام اما نه برای سلامتی... نه برای تجدید آشنایی... که فقط از سر وظیفه و حکم ادب...
ناراحت و دلتنگ و بی قرارم... برای ایرانم... وطنم...
دستم به نوشتن و دلم به تپیدن غریب... تا حال خوش دور... تا بعد... بدرود...!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا...
ما به انتظار هم... روزُ می سوزونیم ماهُ می فهمیمُ ... شبو می خوابونیم!
گریه رو می خندیم... غصه رو پر می دیم جای هم می میریم... پای هم می مونیم!
وقتی دل می بندی.... بهترین روزاته وقتی تنها می شی...عشق من همراته وقتی دل می بندم... حال رویا خوبه من برات می لرزم... تو دلت آشوبه!!!
لحظه گل می ریزه... پای هر دیداری نسترن می رقصه... پشت هر دیواری
تا خدا می بینه... من هواتو کردم.. به تو می فهمونه... که هوامو داری...!
وقتی دل می بندی... وقتی دل می بندم...(b&n) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا برای خودم و این همه تنهایی...
پرستو فصل کوچه... پس پرهات کو...؟ پرستو شعر شیرین چشات کو...؟
کجای قصه موندی... دل بریدی!!؟ چی شد بال و پر پرواز ُ چیدی...؟
چی از راهی که می رفتی گمت کرد؟ کی گفت راهی نشو... کی گفت برگرد؟
کی پشت کوه ایمانتو خم کرد..؟ چی شد غم توی سینه ت قد علم کرد؟!
پرستو فصل کوچه... لحظه دیره نذار پرواز ... تو نطفه بمیره...!
پرستو دل بکن... شب رهسپاره ببین غم با کسی... شوخی نداره!
بمونی... قسمتت بارون و گریه س! شب و تنهایی و زندون و گریه س...!
پرستو فصل کوچه جا نمونی... پرستو...! پر بزن... تنها نمونی!!!(b&n)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
سلام...
می خواستم برای روز تولدم یه ترانه جدید بنویسم... می خواستم به روز شم... می خواستم...
اما این تولد بهم نچسبید... فقط انگار به روز شدم... همین...
تو رو دوستت دارم خودم... چند وقته عاشقت شدم... حالا می گم مال منی... اینم واسه تولدم...!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
نمی خوای بخندی قشنگ دلم...؟ نمی خوای از این فاصله رد بشی؟ فقط تو هنوز خوب این قصه ای... محاله بذارم توام بد بشی...!
گلم شک نکن... عشقمون روشنه درست رنگ چشمای تنهای تو... هنوز خاطراتم پر از مریمه... از ابریشم پاک دستای تو...
تو بارون من چتر وارونه شو... می خوام خیس خیس گناهت بشم پناهی نداری به جز قلب من! بذار باشم و سر پناهت بشم...
بذار نبض دستاتو از بر کنم تا هرگز نتونی به من نه بگی! نتونی نباشی... نتونی بری نتونی برنجی به این سادگی...!
نگو دلخوری... باورش مشکله تو که بی محابا پُر از بخششی! تو که پشت ابرهای قهری... ولی داری باز به دنیام سرک می کشی...
نمی خوای خودت شی... نجاتم بدی از این فکر بی رحم تنها شدن!؟ از این گریه های بدون دلیل... که مهمون تنهایی ما شدن...!
تو از سادگی شکل بغض منی همیشه می ترسم تو رو بشکنم نمی دونم از فرط دلدادگی... دارم جون می گیرم یا جون می کنم...!؟
نمی خوای بخندی قشنگ دلم...؟ نمی خوای از این فاصله رد بشی؟ فقط تو هنوز خوب این قصه ای... محاله بذارم توام بد بشی...!(B&N)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
سلام...
عشق آمد و من مستم.... چه بیداری با شکوهی .... چه خاطره های شیرینی برای فردا... چه پایان زیبایی برای انتظار... یه وقتایی فکر می کنم...اون قدر خوبی که انگار یه پاداش بزرگ برای همه ی سادگی های قلبمی... گمون کنم خدا ازم راضی باشه...!(B&N) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
به رسم غریب ترانه نویسا... ترانه نوشتم... ازش غصه بارید! ته اون ترانه دل من نشست و شکست و برید و نفهمید و بخشید!
نفهمید و کم شد... نفهمید و گم کرد شب از کوچه پر زد!!! دل من نفهمید... یه سایه تو این شب... دل کوچه رو برد یه سایه که خوابُ از این خونه دزدید!!!
درست مثل قصه... تنم خوندنی شد توی خط آخر می شد مرگمو دید... تا من خو گرفتم به این بی پناهی... یه برگی... یه جایی... روی شاخه خشکید!
نه هرگز صدام زد... که شاید نمیرم! نه حتا یه حالی از این مُرده پرسید... چشاش مه گرفتن... تنش خیس غم شد یه دنیا مصیبت سر عشق بارید...!
به رسم غریب ترانه نویسا... ترانه نوشتم... ازش غصه بارید! ته اون ترانه دل من نشست و شکست و برید و نفهمید و بخشید!
نفهمید و بخشید...(B&N) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
سلام... امروز خبر خوبی از دوست و همکار عزیزم مسعود امامی شنیدم که منو به شخصه خیلی خیلی خوشحال و امیدوار کرد.... خوشحال برای سر اومدن انتظار دو ساله ی من و امیدوار به سر وسامان گرفتن بازاری که هر روز بیشتر شاهد از هم گسیختگی اون هستیم.... باشد که کارهای فاخر مجالی برای تنفس بهتر هنر در این تنگ نفسی فراهم آورند! توصیه ی هنری... فرهنگی و موسیقیایی من کمترین ...گوش دل سپردن به آلبوم زیبای مسعود امامی عزیزه که من سراپا گوش و منتظر شنیدن اون هستم(من کل آلبوم رو با حسن نیت ایشون دو سال پیش شنیدم...) ترانه های کم نظیر ... ملودی های قوی و به احتمال خیلی زیاد تنظیم خوب این آلبوم و در آخر صدای گرم خواننده بهانه هایی بس... برای شنیدن کار مسعود امامی هستند.... پیشاپیش تبریک مسعود... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
نه! هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسوی دهلیزش به امید دریچه یی دل بسته بودم...
...بامداد شاعر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا
سلام...
کارهای جهان به بازار موسیقی اومد... گرچه خیلی دیر... ترانه هایی که ۴ سال پیش سروده شدند و انگار من ۴ سال از کودکان دلبندم بی خبر بودم... باز هم شکر که خبری از دوست رسید... یه توضیحی رو لازم دونستم در مورد کارها بدم... اونم این که ترانه ی "وقتی نباشی..." یا همون "سهم من..." که در کاست آقای جهان با غلط های فراوان نگارشی اجرا شده ترانه ای بود که من ۴ سال پیش به آقای رضا تصویری واگذار کردم و آهنگساز مشترک ایشان و آقای جهان مرتکب همون خطای همیشگی و واگذاری مجدد این کار شده اند...
امیدوارم باز هم تقصیری به گردن من نباشه...
جدای از همه این ها کارها رو به خاطر صدای بی نقص جهان دوست دارم هرچند با این همه ایراد نگارشی که متاسفانه با دست بردن در اصل ترانه های من به وجود اومدن...!
پیروز باشید...(B&N) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا...
سلام عزیزانم. پاییز را چه می کنید...؟ خوش به حال هر که دلتنگ تر است... خوش به حال ابر...
باز هم منو خجالت دادید ... مخصوصا دوستانی که زیاد تر از چیزی که لایقش هستم از من تعریف می کنند و من مجبور می شم نظراتشون رو تایید نکنم! ازشون خیلی خیلی پوزش می خوام.... دوستان گلم... نقص ترانه ها رو به پای خستگی های این چند وقتم بذارید و لطف حضورتون رو به علت قصور من... کمرنگ نکنید... دلخوش به بودن شما هستم... (B&N) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
به نام خدا (تو می تونی این -تا- رو ... تا هر کجا که دوست داری بکشونی....)
تا دست تو همدست رویامه.... من... خواب فرداها رو ... می بینم! تا آخرین همدرد... چشماته! من منتظر تا گریه می شینم!
تا لحظه همرنگ نفس هاته حس می کنم خوبه که دلتنگم... تنها تویی که لازمت دارم... من پشت ایمان تو می جنگم!!!
هم سنگر من... این راه آخر مثل شب دی... دیوار بغضه! من بی ترانه م ... آواز من شو بی تو ترانه... تکرار بغضه...
تا قسمت من اسم تنهاته! من شک ندارم... عشق تنها نیست! من شک ندارم این همه ایثار... چیزی به جز خوشبختی ما نیست!
ما با هم از چیزی نمی ترسیم پشت ترانه... قرصه به بارون! بارون که زد... گل می ده آزادی از مرز بی اندوه دستامون...
هم سنگر من... این راه آخر مثل شب دی... دیوار بغضه! من بی ترانه م ... آواز من شو بی تو ترانه... تکرار بغضه...(B&N)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
سلام... وقتی پنجره را می بندی... من دلتنگ می شوم! دل من که بگیرد... می دانی که گریه می کنم! -حالا با خودت می گویی: چه بی طاقت... چه ضعیف - باشد... بگو! وقتی پنجره بسته است... ماه با تو نیست... من آن بیرون شبیه آخرین ترانه ی عاشقانه ام... یخ می زنم... می دانی چقدر زود سرما می خورم... می دانی در این زمانه... وقتی یک بسته آسپرین ۴۰۰ تومان است و من... فقط ۲۰ تومان دارم تا سوار اتوبوس بشوم... چقدر سرما خوردن شبیه مردن است... باز هم بگویم؟ پنجره را باز کن... بگذار مثل شب پره ای بیایم تو... فقط گوشه ای بنشینم و تو را تماشا کنم... بگذار فقط دلتنگ نباشم... که.. سخت است... تو که همه ی زمستان را خوابی... شاید همه ی سال را... بهار که بیدار شدی... من می روم... می روم و تنها پشت پنجره ات می نشینم... تو بنفشه ها را به خانه بیاور... من اعتراضی ندارم! پنجره را باز کن... فقط یک بار! به من سلام کن...(B&N) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط ناکتا یگانگی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان عزیزم.امیدوارم حال لحظه هاتون خوب باشه.ترانه ها و اشعار منو بخونید و نظرتونو حتما برام بنویسید...
عزیزانی که قصد هرگونه استفاده از ترانه های این وبلاگ رو دارند لطفا هماهنگی های لازم رو از طریق شماره تماس: 09194877131 یا پست الکترونیکی: naktapoems@yahoo.com انجام بدن. از حضور زیبای شما سپاسگزارم... ارداتمند شما ناکتا یگانگی |
| پیوندهای روزانه |
|
دانلود نرم افزار پیام رسان فارسی منشور کورورش بزرگ ( اولین اعلامیه حقوق بشر) کوروش کبیر ازدیدگاه بزرگان دانلود آهنگ مهره مار دانلود آهنگ انتقام آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ترانه ها درد دلهای ناکتا حرفهای خودمونی من وشما گالری عکس عمومی آهنگ ها |
|
RSS
|